بیاد سفرم به امام زاده شاه احمد همراه "تنها"

 

منم شيدايِ اين دوران، تويي ليلايِ مجنونان


              به هر دم در فراق تو،برايد از دلم آهی

محرم آمد و نو کرد درد و داغ حسین.....!

آقا سلام برغزل اشک ماتمت

بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

چندی گذشت در غم هجران اشک تو

پرمی کشید دل به هوای محرّمت

آقا سلام ماه محرّم شروع شد

آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

خون می شود دل همه عالم زه قصه ی

آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

در بین روضه غم دل من را گرفته بود

وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ

ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی

با صورت کبود و همان قامت خمت

                              منبع شعر

رخنه


به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
 

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
 

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

                                                  حافظ

در زمان فتنه اینگونه باش ....!

 

امام علي(ع) فرمودند:

 «در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش، نه پشتي دارد كه سواري دهد و نه پستاني تا او را بدوشند» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، حكمت 1، ص ۴۴۵)

برای "تنها"

 

گوخلق بدانند كه ماعاشق ومستيم


آوازه درست است كه ماتوبه شكستيم

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
 

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
 

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
 


من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
 

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را


حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
 

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را


غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
 

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

در زیر چتر باران


روزی که با تو بودم در زیر چتر باران

گفتی خوش است بودن گفتم کنار یاران

گوهر مقصود

 

چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

........................................

 

مشتاق

  خوشا دردی!که درمانش تو باشی
 

خوشا راهی! که پایانش تو باشی
 


خوشا چشمی!که رخسار تو بیند
 

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی
 


خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی
 

خوشا جانی! که جانانش تو باشی
 


خوشی و خرمی و کامرانی
 

کسی دارد که خواهانش تو باشی
 


چه خوش باشد دل امیدواری
 

که امید دل و جانش تو باشی!
 


همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
 

در آن خانه که مهمانش تو باشی
 


گل و گلزار خوش آید آن کسی را
 

که گلزار و گلستانش تو باشی
 


چه باک آید ز کس؟ آن را که او را
 

نگهدار و نگهبانش تو باشی
 


مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را
 

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی
 


مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
 

همه پیدا و پنهانش تو باشی
 


برای آن به ترک جان بگوید
 

دل بیچاره، تا جانش تو باشی
 


عراقی طالب درد است دایم
 

به بوی آنکه درمانش تو باشی

ناوک غم

دلم نه عشق میخواهد.

نه دروغهای قشنگ.

نه ادعاهای بزرگ!

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد

و یک دوست که بشود با او حرف زد!